X
تبلیغات
یادداشت های یک خبرنگار آماتور

یادداشت های یک خبرنگار آماتور
 

فهرست:

مقدمه

تعریف هنر

تعریف هنر از زبان اندیشمندان

وجوه مشترک آثار هنری

مفهوم دین

تاثیر هنر بر ادیان یا تاثیر ادیان بر هنر

رابطه ادبیات و هنر

رابطه دین و هنر

هنر اسلامی

هنر در قرآن

قصه و داستان

ویژگی های داستان های قرآن

تاثیر اسلام بر نثر عربی

خوشنویسی

شعر و شاعری در اسلام

 

 

 

 

 

مقدمه

در ابتدا که به تحقیق تاثیر هنر بر ادیان پرداختیم این سوال مطرح شد که آیا هنر بر ادیان تاثیر داشته یا ادیان بر هنر؟ این مستلزم این بود که تعریفی دقیق از هنر داشته باشیم.

هنر، یکی از بارزترین جلوه‌های اسرار‌آمیز فرهنگ و تمدن انسانی است که همواره بر حیات انسانی سایه افکنده است. هر جا کاوش‌های تاریخ تمدن و باستان‌شناسی، نشانی از تمدن و فرهنگ بشری و تجلی آن کشف می‌کند، در هر سرزمینی که تمدنی به عرصه ظهور می‌رسد، آثار و مظاهر گوناگون هنری، اعجاب پژوهشگران تاریخ تمدن و هنر را برانگیخته است و رموز ناپیدای آن، حکیمان را به اندیشه و تأمل فرو برده است. یک محقق تاریخ هنر، با مطالعه آثار هنری و جلوه‌های آن، سیمای روشنی از تمدن و فرهنگ بشری در سرزمین‌های پیشین به نمایش می‌گذارد. هنر، از اسرار آفرینش و حیات فرهنگی انسان است که اندیشمندان علوم انسانی را به پژوهش بیشتر فرا می‌خواند.

تعریف هنر

در لغت به معنای «فن، صنعت، علم، معرفت، امری توأم با ظرافت و ریزه كاری می باشد.
در معنای اصطلاحی هنر، اختلافات زیادی به چشم می خورد كه نشان می دهد هنر به خاطر عمق و گستردگی و ظرافت خود، در عین پیدایی ناپیداست.

تعریف هنر از زبان اندیشمندان

هنر، آفرینش زیبایی است به نیروی دانایی.
پ. هنر، گزارش و ترجمه‌ای است از روح هنرمند.
ث. هنر دعوتی است به سوی سعادت. (شیلر)
ج. عنوان هنر را بایستی به چیزهایی اعطا نمود که با آزادی به وجود آمده‌اند. (امانوئل کانت)
چ. هنر، گل زندگی است و هنرمند دوستدار واقعی بشر.
ح. هنر، فعالیتی است طبیعی در قلمرو حیوانیت و از امیال جنسی سرچشمه گرفته است. (اسپنسر انگلیسی)
خ. هنر، لذت و شوری است که عینیت یافته است.
د. هنر، تشبیهی از جهان است که ما از آن لذت می‌بریم.
ذ. هنر، بیان آرمانی است که هنرمند توانسته در قلمرو آن، به اشیاء صورت تجسمی بخشد.
ر. هنر، کوششی است برای ایجاد زیبایی و عالم ایده‌آل.
ز. هنر، شکل دادن به تجارب انسان است که ما بدان می‌نگریم و از آن لذت می بریم
ژ. هنر، نوعی شهود خداست در ظهور جمال. (کروچه)

در مجموع می توان این طور هنر را تعریف کرد: هنر مجموعه‌ای از آثار یا فرآیندهای ساخت انسان است که در جهت اثرگذاری بر عواطف، احساسات و هوش انسانی و یا به منظور انتقال یک معنا یا مفهوم خلق می‌شود.

انواع هنر:

مجموعه هنرهای زیبا به ۷ دسته تقسیم می‌شوند:

موسیقی:

هنرهای دستی: مجسمه سازی، شیشه گری و...

هنرهای ترسیمی: نقاشی، خطاطی، عکاسی و....

ادبیات: شعر، داستان، نمایشنامه، فیلمنامه، نثر معماری

رقص و حرکات نمایشی

هنرهای نمایشی: سینما، تاتر و...

وجوه مشترک آثار هنری عبارت‌اند از:

  • تخیل به عنوان مهم‌ترین عامل در شکل‌گیری اثر هنری است.
  • همه آثار هنری از عاطفه و احساس هنرمند سرچشمه می‌گیرند نه از تفکر منطقی و عقلانی او.
  • چندمعنایی بودن و منشور مانندی، وجه اشتراک سوم تمام آثار هنری است.

 

مفهوم دین

شاید نتوان درباره پدیده‌هاى جهان، تعریف کاملى ارائه داد. تعریف در اصطلاح باید جامع و مانع باشد؛ یعنى همه موارد خودى را در برگیرد.(جامع افرادش باشد) و همه موارد بیگانه را بیرون کند.(مانع اغیار باشد) اما چنین تعریفی در بیشتر موارد، بسیار سخت و شاید غیر ممکن است و تعریفها برخى از جوانب موضوعات را نشان مى‌دهند.

یکى از موضوعاتى که به سختى تعریف مى‌شوند، «دین» است. علت این امر تنوع بسیار زیاد ادیان (حق و باطل) در جوامع بشرى است.

علامه طباطبایی می گوید: دین، عقاید و یک سلسله دستورهای عملی و اخلاقی است که پیامبران                 از طرف خداوند برای راهنمایی و  هدایت بشر آورده اند، اعتقاد به این عقایدو انجام این دستورها،     سعادت  و خوشبختی انسان در دو جهان است.                                                           

دین مرکب است از مجموعه معارف نظری و عقیدتی، احکام و قوانین عملی و دستورات اخلاقی، در ابعاد گوناگون فردی و اجتماعی، سازگار با عقل و فطرت انسانی، که از سوی خداوند یکتا توسط پیامبران برای هدایت همه جانبه مادی و معنوی بشر فرستاده شد و در صورت پیاده شدن به طور کامل، سعادت و رستگاری دنیوی و اخروی انسان را تأمین می‏کند.

بنابراین، با تعریف نسبتاً جامع دین با ویژگی‏های بر شمرده، این حقیقت به درستی آشکار شد که دین حق و جامع و کامل، دینی است که پاسخگوی همه نیازهای جسمی و روحی، دنیوی و اخروی و مادی و معنوی انسان باشد و همه قوانین و برنامه‏های لازم برای نیل به این هدف متعالی را تشریع کرده و فرا راه بشر نهاده باشد و این دین جامع و کامل، همانا آیین مترقی اسلام است که آخرین و کامل‏ترین دین از سلسله ادیان الهی و آسمانی می‏باشد.

تاثیر هنر بر ادیان یا تاثیر ادیان بر هنر

با ظهور هر دینی و مذهبی هنر در اختیار مذاهب بوده است. ادیان و مذاهب به روش های مختلف از هنر برای نشان دادن باورها و عقاید و اصول خود استفاده کرده اند به طور کلی  هنرهای باستانی همه از مذاهب ظهور و بروزپیدا کرده اند. به عنوان نمونه هنر مردم بين النهرين، هنري بود ديني و تشريفاتي، مبتني بر پرستش رب النوع ها و بزرگداشت فرمانرواي روحاني خويش، اين هنر، در وهله ي اول، موجب برپا شدن پرستشگاه ها و کاخ ها و زينتکاري آنها مي شد.

آشوريان، با هنر تکامل يافته ي خود که نقش برجسته کاري بود، شاه کارهايي به وجود آوردند با موضوعات جنگ و لشرکشي ، شکار، مراسم ديني و... .اما هنر مصر، هنري است ايستا، ابديت گرا، کاهني و جادويي که وابسته است به پديده هاي مثبت و واقعي اي که به جنبه هاي اميدبخش زندگي مي پردازد. از همان دوران ديرين، ويژگي هاي بنيادي هنر مصر که بر سه محور(عالم رباني، حيات پس از مرگ، و الوهيت مقام فرعون) استوار بود، تکوين يافت و تا حدود 2300 ق.م، به کمال رسيد و معيار ثابت دوره هاي بعد، قرار گرفت.

در هنر هخامنشي، ساختن تنديس هاي بتان و پرستشگاه ها متداول نماند؛ زيرا زردشت، بر کيش هاي چندخدايي (شرک) قلم بطلان کشيده بود؛ بلکه نقوش برجسته اي که هخامنشيان از خود برجا گذاشته اند، شامل تصوير فروهر و فرشتگان دين زردشت (مهر يا ميترا و ناهيد) و پادشاهان و موجودات افسانه اي بود.

هنر ساسانيان نيز نمايانگر نيروي آفرينندگي آنان است و حاوي عناصري که بعدا در دوره ي اسلامي شکوفا شد و قالب ها و سنت هاي بومي ايران را احيا کرد. معماري ديني ساسانيان، به احداث آتشکده ها محدود نماند و در کاخ ها، کاروان سراها، برج و باروها، سدها، آب انبارها و... نمود يافت. در هنر ساساني و آثار آنان، همه جا شخصيت هاي رباني (اهورا مزدا، آناهيتا، ميترا و) يا خود پادشاه نقش شده اند.

در سده ي ششم قبل از ميلاد، بودا در هند ظهور کرد و کيش بودايي تکوين يافت. فرمانرواي هند (آشوکا) در هر شهر، پرستشگاهي بودايي برپا کرد که گاهي به شکل گنبد و گاهي چون برج بود، با برجسته کاري هاي ريزنقش روي سنگ که به سه دسته تقسيم مي شدند:

الف- کهن ترين آنها، نقوش گياهي و جانوري است که در ميانشان تصوير نيلوفر آبي، اهميت به سزايي دارد.

ب- تنديس هاي بودا در اندازه ي غالبا بزرگ.

ج- صحنه هاي گزارش از زندگي بودا، ولي بدون حضور خود او (مگر جاي پايش، يا سرير و متکايش)؛ زيرا ذات متعالي او را فراتر از آن مي دانستند که به تصوير درآيد.

در همان سده ي ششم قبل از ميلاد، اندرزهاي اخلاقي و بشردوستانه ي کنفوسيوس و تعاليم فلسفي و عرفاني لائوتسه در ذهن چينيان اثري عميق گذاشت، تا جايي که مسير بعدي فرهنگ و هنر ايشان را ترسيم کرد. انسان گرايي و ميل به زندگي و جاودانگي، محورهاي اصلي انديشه ي اين دو حکيم چيني بودند که هنر اين سرزمين را به سوي تصويرگري و مجسمه سازي و آفرين بناهاي عظيم و ماندگار و... سوق دادند.

اينها نمونه هايي بود از هنر تمدن هاي اوليه که بعدها و با پيشرفت تمدن، عناصري به آنها اضافه شد، اما تغييري اساسي در آنها به وجود نيامد.

قسمت عمده ي آنچه گذشت، مربوط به هنر و تمدن شرق است و آنچه با غرب ارتباط مي يابد، تحت عنوان هنر مسيحيت خواهد آمد.

رابطه ادبیات و هنر:

 عناصرِ مشترک در ادبیات و هنر اسلوب، معنا، عاطفه، خیال و زبان است. در هر هنری زبان به شکلی پدیدار گشته است. مثلا زبانِ هنرِ موسیقی، نت ها می باشد و زبانِ هنرِ نقاشی، خطوط و رنگ ها می باشد. ادبیات هم مانند هنر، زبان مخصوص به خود را دارد و آن، کلمات می باشد. عنصر معنا نیز در هر دو مشترک است. ادبیات و هنر هر دو معنایی را منتقل می کنند و هر دو، خواستارِ رساندنِ معنایی به دیگران هستند. ادبیات و هنر، هر دو از اسلوب بر خوردارند. اما اسلوب در هنر و ادبیات متفاوت است. عاطفه و خیال نیز که در هر دو وجود دارد. البته این عاطفه و تخیل می تواند به مقادیرِ متفاوتی در ادبیات و هر یک از آثار هنری ظاهر شود اما ماهیتِ ادبیات و هنر هر دو از احساس و خیال سرچشمه گرفته است. ادبیات و هنر هر دو می خواهند عواطف و احساساتی که یا تجربه شده اند و یا زائیده خیالِ هنرمند، نویسنده یا شاعر است را بیان کند.

 رابطه دین و هنر                                                                                                    

  در يك جامعه دينى، دين تأثيرات خاص خويش را بر هنر ظاهر نموده وبا اصول و ارزشهاى خاص خود هدايت و جهت دادن به آن را عهده دار ميشود. هنر مرتبط با دين و برخاسته از آن، دارای دو وجه مشخص است، يكى هنر قدسى و ديگر هنر دينى. هنر قدسى هنرى است كه به صورت مستقیم و بلاواسطه از ارزشهاى دينى سر چشمه گرفته است.

سبت دین و هنر مانند نسبت دین و زندگی است.زیرا هنر قسمتی از آن است. همانطور که دین برای زندگی ارزش قائل است،برای هنر نیز ارزش قادل است.هنر جزئی از زندگی است. در زندگی انسان،از نظر قرآن، کارها به شایسته و ناشایسته ها تقسیم می شود مثل عمل صالح و عمل ناصالح. پس هنر هم می تواند صالح و غیرصالح باشد.اصولا الهی بودن هنر بر زیبایی آن می افزاید.هرچیز به همان اندازه زیباست که از خدا سرشار است و به همان اندازه خدایی است که زیباست.             
نمایش، به عنوان یک وسیلۀ بیانی، یک سلسله حرکات بهم پیوسته ای است که دارای مفهوم و پیامی خاص باشد و از طریق آن با مخاطبان و تماشاگران ارتباط برقرار شود.پس نمایش عملی است گویا و حرکاتی است ناطق، و بیشتر از جنبۀ«سمعی -بصری» برخوردار است و به همین دلیل ،هم گیرایی خاصی دارد و هم تأثیرگذاری افزون تر و نیز ارشاد غیر مستقیم به مفاهیم مورد نظر می تواند داشته باشد.
در تئاتر، روی حرکت و رفتار و نوع سخن و کیفیت کلام و نحوۀ تئاتر حتی نگاه و صدا دقت به کار می رود و این به خاطر تأثیری است که «چگونگی» هر عمل و حرکت و کلام روی بیننده می گذارد.
گاهی برای تفهیم یک موضوع و القاء یک ایده، مؤثرترین راه، «نمایش» است و ایجاد صحنه ای که آن محتوا به عینیت بنشیند.در قرآن کریم نیز از این گونه تمثیلها و نمایشها و بیان قصه های عبرت آموز، فراوان یاد شده است.
خمیرمایۀ نمایش، در قالب بیان غیر مستقیم، یا باید تربیتی و آموزشی باشد یا به تفکر وادارد و یا بینش و بصیرتی بدهد، حتی در نمایشهای کمدی نیز باید دارای «پیام» باشد.البته آنچه محتوای سیاسی و اجتماعی، یا تربیتی و اخلاقی دارد، یا به شکل بازآفرینی حوادث تاریخی و یا در قالب طنز و کمدی است یا از جنبۀ آموزشی و علمی برخوردار است، هریک اسلوبی کاملاً متفاوت با دیگری و با زبان خاص خویش است و سمبلهایش هم فرق دارد.

 جهت گیری و سمت دهی نمایش را در مجموع باید سنجید و نسبت به صحت بازده و سلامت تأثیرش اطمینان داشت و به دقت نظرخواهی کرد.چه بسا تماشا کنندگان یک نمایش برداشتی کاملاً مغایر هدف و پیام نویسنده و کارگردان داشته باشند.
دربارۀ زبان نمایش هم باید توجه داشت که وقتی هدف نمایش، القاء و انتقال یک پیام و اثرگذاری باشد، باید از زبانی برخوردار باشد که ویژگی وضوح و تبیین را داشته باشد، نه گیج کننده و مبهم و سمبلهای دور از ذهن و فضای ناآشنا و بیگانه با فرهنگ مردم که مخاطب آنند.برای قشرهای مختلف، نمایشهای مختلف لازم است، متناسب با درک و زمینۀ مخاطبان.

هنر اسلامی

هنر اسلامی‌ درواقع‌ هنری‌ است‌ كه‌ حاصل‌ تفكر و بینش‌ دینی‌ مسلمانان‌ در مواجه‌ آن‌ با آثار هنری‌ بیگانگانی‌ است‌ كه‌ هنر آن‌ها در ضمن‌ فتوحات‌ اسلامی‌ تسخیر و تصرّف‌ شده‌ و به‌تدریج‌ در حكم‌ مواد در صورت‌ و روح‌ هنری‌ اسلامی‌ هضم‌ و جذب‌ شده‌اند. قرآن‌ و روایات‌ معصومان‌ اسلامی‌ نخستین‌ راه‌های‌ چگونگی‌ تخیل‌ و تفكر در باب‌ عالم‌ وجود و تمثّل‌ معنویت‌ اسلامی‌ را در عرصه‌ی‌ خیال‌ به‌ آدمی‌ آموخت‌. البته‌ در این‌ میان‌ بودند هنرهایی‌ كه‌ در آغاز جذب‌ عالم‌ اسلامی‌ نمی‌شدند مانند آن‌چه‌ در نقاشی‌ و هنرهای‌ تجسمی‌ یونانی‌ و مسیحی‌، هندوـ بودایی‌ می‌بینیم‌. در حالی‌ كه‌ تجسم‌ الوهیت‌ در این‌ هنرها امری‌ مقدس‌ و اصیل‌ تلقی‌ می‌شد، در تعلیمات‌ اسلامی‌ چنین‌ تصویری‌ حرام‌ و غیرمباح‌ شمرده‌ می‌شد. درحقیقت‌، نقاشی‌ و تصویر امور غیبی‌ و جاندار در عالم‌ اسلامی‌ به‌ واسطه‌ی‌ تعبیرات‌ معصومانه‌ و دینی‌ حرمت‌ یافته‌ و ممنوع‌ بود. امّا این‌ هنرها و فنون‌ شرقی‌ و غربی‌ به‌ مسلمانان‌ تازه‌تشرف‌پیداكرده‌ به‌ اسلام‌ به‌ ارث‌ رسیده‌ بود. اسلام‌ از مسلمانان‌ می‌خواست‌ كه‌ از تقلید طبیعت‌ جاندار چونان‌ بتان‌ پرهیز كنند. مسلمانان‌ نه‌ تنها از هنرهای‌ نگارگری‌ دست‌ نكشیدند، بلكه‌ كوشیدند با ابداع‌ گونه‌ای‌ زیبایی‌شناسی‌ اسلامی‌ از تصوّر طبیعت‌انگارانه‌ یونانی‌ـ بیزانسی‌وار اجتناب‌ كرده‌، راه‌های‌ نویی‌ را برای‌ تجربه‌ی‌ هنری‌ بیازمایند. این‌ زیبایی‌شناسی‌ با اقتباس‌ دائمی‌ مواد تجسمی‌ از بیگانگان‌ با روح‌ و بینشی‌ اسلامی‌، ابداعات‌ بی‌سابقه‌ای‌ در هنر جهانی‌ پیدا آورد كه‌ سرزمین‌های‌ مجاور نیز از شیوه‌های‌ آن‌ اقتباس‌ كردند چنان‌ كه‌ آن‌ را در گوتیك‌ بین‌المللی‌ معماری‌ و نقاشی‌ مسیحی‌ می‌بینیم‌.


هنر در قرآن
هر چند در قرآن کریم آیه‌ای دربارة هنر و ارزش آن صراحتاً وارد نشده است‌، ولی از آن جا که دعوت قرآن کریم و اسلام به چیزهایی است که در فطرت آدمی یافت می‌شود، مثل میل به زیبایی و استفاده از شیوه‌های مختلف هنری برای جذب بیشتر که در وجود انسان فطرتاً نهاده شده است‌، از اینرو قرآن کریم نیز تلویحاً به هنر و ارزش آن اشاره فرموده است‌ از جمله‌ در آیات زیر
1. "الَّذِی‌َّ أَحْسَن‌َ کُل‌َّ شَی‌ْءٍ خَلَقَه‌... (سجده‌،7) او همان کسی است که هر چه را آفرید نیکو آفرید..."
2. "وَ صَوَّرَکُم‌ْ فَأَحْسَن‌َ صُوَرَکُم‌... (غافر،64) و شما را صورت‌گری کرد و صورتتان را نیکو آفرید..."
. "فَتَبَارَکَ اللَّه‌ُ أَحْسَن‌ُ الْخَـَـلِقِین‌ (مومنون‌،14) پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است‌"
. "4-صِبْغَة‌َ اللَّه‌ِ وَ مَن‌ْ أَحْسَن‌ُ مِن‌َ اللَّه‌ِ صِبْغَة (بقره‌، 138) رنگ خدایی بپذیرید(رنگ ایمان و توحید و اسلام‌ )وچه رنگی از رنگ خدایی بهتر است‌!..."
5. "-قُل‌ْ مَن‌ْ حَرَّم‌َ زِینَة‌َ اللَّه‌ِ... (اعراف‌، 32) بگو چه کسی زینت‌های الهی را که برای بندگان خود آفریده و روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است‌؟"

 6- "یَـَبَنِی‌َّءَادَم‌َ خُذُواْ زِینَتَکُم‌ْ عِندَ کُل‌ِّ مَسْجِدٍ (اعراف‌، 31) ای فرزندان آدم‌! زینت را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید."
و...
آیات فوق‌، همگی دلالت دارد بر این‌که خداوند متعال نیز از زیبایی و اتقان وقامت موزون در پدیده‌ها، خبر می‌دهد و به نقش هنر، زیبایی‌، هماهنگی‌، دلنوازی و صورت‌های زیبا و دلپذیر در مخلوقات خود و ذرات عالم‌، اشاره می‌فرماید.

قصه وداستان
داستان نویسی یکی از شاخه های بسیار مهم و مؤثر و رایج هنر بوده و می باشد.از آنجا که بشر ذاتاً به سوی قصه جذب می شود و از داستانها و حوادث شگفت و بخصوص وقایع و سرگذشتهای دنباله دار لذت می برد و هرچه شگفت تر، جاذبه هم بیشتر، بخصوص در سنین کودکی و جوانی، از این رو داستان به عنوان وسیله ای جهت جلب توجه و جذب افراد، امری مورد توجه بوده و کاربرد فراوانی دارد.
بسیاری از کسانی که در مقام ساختن افراد یا تبلیغ یک فکر و عقیده و...بوده اند از این روش و از این شیوۀ هنری و تربیتی بهره برداری کرده اند. چراکه در داستان- چه به صورت سرگذشتهای واقعی و چه قصه های ساختگی و ابداعی- الگوها و سمبلها و قهرمانها تأثیر بسزایی در ذهن و اندیشۀ شنونده و خواننده می گذارند و طرف داستان، سعی می کند که خود را با الگوهای طرح شده در داستان، وفق دهد.
آنچه که در شیوۀ داستانی تبلیغ و تفهیم، مهم و ارزشمند است، جهت و پیام و خط حاکم برآن است، چه در داستانهای تخیلی و تمثیلی و ساختگی و چه در قصه های واقعی.
در قرآن کریم و تعالیم انبیای الهی و کتب آسمانی و آموزشهای دینی هم این شیوۀ مؤثر یعنی قالب داستان برای القاء پیام و تأثیر تربیتی مورد توجه قرار گرفته است.قسمت عمده ای از قرآن، اختصاص به تاریخ انبیا و قصص و سرگذشتهای امتهای پیشین و حوادث عبرت آموز گذشته دارد.هم در مورد انسانهای خوب و سرانجام نیک مؤمنان به خدا و دعوت رسولان، و هم در مورد شروران و ستمگران و تکذیب کنندگان دعوتهای انبیا و سرانجام آنان.
وقتی «قصه نویسی» بعنوان یک رشتۀ هنری مطرح می شود، باید دید که هنر، در کجای داستان خوابیده و قصه از کدام جنبه، هنر است؟
گرچه داستان، به صرف داستان بودن هم، مورد علاقه و توجه بشر است و دارای جاذبه است، ولی آنچه بر تأثیر قصه می افزاید و داستان نویسی را به صورت یک هنر مؤثر درمی آورد، فقط نقل حوادث و بیان صحنه ها و ترسیم قهرمانها نیست.بلکه شیوه ها و ظرائف و لطایفی در آن وجود دارد که مربوط می شود به تخیل داستان نویس، نوع طرح و بیان، سبک و شیوۀ پرداخت مفاهیم و اهداف، و نتیجه ای که از حوادث گرفته می شود و تأثیری که می گذارد و...بالاخره عناصری دیگر که در مجموع می توان از آن، به «تکنیک» نام برد.
شناختی که قصه نویس هنرمند، از روحیات انسان و حالات اثرپذیر و مسائل روانی او دارد، بی شک در این شیوه و تکنیک، نمود پیدا می کند.دیدگاهی که داستان نویس، نسبت به مسائل هستی و جهان و جامعه دارد و نیز قدرت او در تحریک احساس و عاطفۀ بشری در رابطه با یک هدف از پیش تعیین شده، همچون در مسأله فوق موثر است.کاوش در اعماق جان و فطرت انسانی، اگر در صحنه های داستان انجام گیرد چنین اثر هنری،جاودانه تر خواهد بود.
اینهاست جنبۀ هنری داستان، نظم هنری و بلاغی قصه، مبالغه ها و توصیفها، تصویرسازیهای فنی داستان، انگیزش عواطف و تخیلات، تأثیر گذاریهای عقلی و برهانی و منطقی، که بازده روشن صحنه آراییهاست...اینها همه و همه در راستای همان بعد هنری و تکنیک قصه نویسی است و داستان هنری، باید از این ویژگیها و خصایص اثربخش،برخوردار باشد.
قصه در دوران ما- و بلکه در هر عصری- یکی از بهترین وسیله های تربیت و تهذیب و نیز تبلیغ دین بوده است.در عرضۀ داستان و صحنه ها و حوادث متن یک قصه، اشتیاق انسان به اینکه پا به پای حوادث پیش رفته، و صحنه ها و قهرمانها را دنبال کند، چیز پوشیده ای نیست.این، هم در روحیات کودکان بوضوح مشاهده می شود و هم درکششهای بزرگسالان به داستانهای دنباله دار و سریالهای تلویزیونی و برنامه های نمایشی.
در فضای داستانی، خواننده یا شنونده و تماشاگر فیلم و نمایش، خود را یکی از شخصیتهای مورد پسند داستان قرار می دهد و در لحظه لحظۀ حادثه ها زیست می کند و درآن فضا تنفس کرده و از رخدادهای قصه متأثر می گردد.در نهایت داستان، گویا خواننده و شنونده و بینندۀ قصه و نمایش، یک تجربۀ شخصی را گذرانده و مرحله ای را- کوتاه یا بلند- طی کرده است.مرحله ای که در اندیشه و دل و وجدان و روحیاتش اثر برجای می گذارد.اثر سطحی یا عمیق و ریشه ای، شبیه اثری که صدا در نوار ضبط صوت باقی می گذارد.
این اثرپذیری انسان از داستان، در صورتی در این سطح بالا خواهد بود که تصویرهای قصه، محکم و استوار، منطبق با عقل و منطق و هماهنگ با واقعیت زندگی افراد باشد.وگرنه افسانه و خرافه خواهد بود، حتی اگرچه خیال انسانها را به طرف خود جلب کند.
ویژگیهای داستانهای قرآن
در قرآن کریم، داستانهایی که از اقوام و ملتها و امتها آمده، و نیز سرگذشتهایی که از انسانهای نیک و بد، عادل و ستمگر، مؤمن و کافر و... نقل شده است، ویژگیها و خصوصیاتی دارد که قابل توجه است.این ویژگیها، بعضی مربوط به شیوه و تکنیک داستانی قرآن است، و برخی در زمینۀ محتوا و هدف قصص قرآن است و بعضی هم به چهره ها و شخصیتهایی که در داستان مطرح می شوند ارتباط پیدا می کند.از مهمترین این ویژگیها روح اسلامی قصه هاست.قرآن کریم که مدرسۀ تربیتی مسلمین و دانشگاه جامعه مکتبی است، از اثر قصه غافل نبوده است. قصه های قرآن، قصه های جدی است و بر اساس موعظه و عبرت، بیان شده، نه بعنوان بازیچه و سرگرمی.
عناصر قصه های قرآن از واقعیت و صداقت، الهام می گیرد و عرضه اش دقیق است و توجه و عنایت روی این است که حوادث سازنده و مهم را در موضوع قصه ابراز کند، نه جزئیات بی اثر را.به تعبیر دیگر:برخورد قرآن با حوادث زمانهای گذشته، برخوردی انتخابی و گزینشی است یعنی اینگونه نیست که نسبت به یک پیامبر یا یک قوم، کلیۀ وقایع و اتفاقات را بقول معروف:از سیر تا پیاز بیان کند، بلکه آنچه را که می تواند حامل پیام دین و دربردارندۀ یک موعظه و هدایت و عبرت و ارشاد باشد بیان می کند.و در نقل یک واقعه هم، آنچه که بیشتر به این هدف کمک کرده و از برجستگی خاصی برخوردار است مطرح می شود.
یکی از ویژگیهای داستانهای قرآن، شیوۀ قرآن در پرداخت صورت ظاهری قصه است.شکی نیست که یکی از امور هنری کلام و سخن، استخدام الفاظ و واژه ها متناسب با مفاهیم و معانی است. همچنین آهنگ صدا، تتابع کلمات، دکلمۀ کلمات، درجاهای مختلف و به تناسب، در رساندن مقصود و هدف مؤثر است. طنین کلمات، در مفهوم هم-هنگام انتقال به طرف- اثر می گذارد.گاهی قرآن تکیه بر الفاظ درشت و عظیم و دارای آهنگ سنگین و پرمهابت می کند.گاهی جملات، کوتاه است و دارای سجع و نظم خاص، که مایۀ افزایش آن آهنگ در کلمات می گردد و کلمات آهنگین، گوش را پر از نغمه می کند و دل را از خشیت و هراس می افکند، یا حالت غبطه، یا حال سرور و انبساط می آفریند.

تاثیر اسلام در نثر عربی
اگر بپذيرم كه زبان يك پديده اجتماعي است، ناچار بايد مانند هر پديده اجتماعي ديگر، با تغييرات اجتماع همگام گردد. دگرگوني اجتماعي، به خصوص هنگام ظهور انقلابهاي بنيادي، يا تلاقي فرهنگهاي بزرگ، نخست موجب محدوديت سيستمهاي ارتباطي، و پس از آن باعث تغييرات زبان شناختي مي شود، برخي معتقدند كه چون زبان از نظر بوم شناسي دگرگون شود، ناچار عناصر معنايي جامعه نيز همراه با عناصر ظاهري آن دچار دگرگوني مي گردد.
با ظهور اسلام، به راستي بوم شناسي عربي به شكل ديگر درآمد و آنگاه تغييرات بسيار گسترده اي در زمينه واژگان و معني شناسي پديدار شد. تنها جايي كه دگرگونيهاي مهمي روي نداد، زمينه ساختار نحوي زبان عربي بود كه به يمن پشتوانه ادب جاهلي دچار تغييرات بنيادي نگرديد.
مايه همه آن تغييرات بوم شناسي زبان عربي، بي ترديد قرآن كريم است كه نه تنها وحي الهي و تابناك ترين پديده ادبي عربي به شمار مي رود، بلكه خود زاينده بخش عظيمي از همين ادب است. زيرا هم پايه گذار تمدني كم نظير در جهان است و هم جريانهاي فكري و ادبي بي شماري پديد آورده است. اما قرآن علاوه بر نقش دگرگون سازي، نقش عمده ديگري نيز داشته است كه همانا، تثيت زبان عربي طي 1400 سال است.
با اينهمه، نبايد پنداشت كه زبان و ادبيات عرب، بافتي يكپارچه ديني و قرآني دارد؛ و اين امر خود زاييده چندين عامل گوناگون است. از همان آغاز، دو عامل بيشتر مانع اين وحدت گرديد: يكي عصبيت گرايي امويان و زنده كردن سنتهاي كهن و ديگر، هجوم سيل آساي فرهنگهاي بيگانه به زبان عربي. در روايات گوناگون، برخي از بزرگان را مي بينيم كه مردمان را در ابراز عواطف، به بهره گيري از قرآن و حديث توصيه مي كنند و از استشهادات و آوردن امثال غير اسلامي باز مي دارند (مثلاً حضرت اميرالمؤمنين، جرير بن سهم را كه به ويرانه هاي مداين رسيده بود، از استشهاد به شعر اسود بن يعفر بازداشت و آيه اي از قرآن كريم را توصيه فرمود؛ كه همين روايت درباره عمر بن عبدالعزيز نقل شده است). اما از زمان امويان به بعد، به تدريج ادبياتي برازنده و گران قدر، در كنار فرهنگ ديني خالص قد برافراشت و به يمن فضايل اخلاقي و لغوي خود كه گويي سايه اي از فضايل ديني بود، چند قرن استقلال خود را حفظ كرد.
از قرآن كريم كه بگذريم نخستين آثار منثور اسلام، نسبتاً اندك است: احاديث نبوي و حتي احاديث جعلي، نثري روان و بي پيرايه و غالباً متمايل به زبان گفتاري دارد؛ خطبه‌ها، از خطبه حجه الوداع گرفته تا سخنان اميرالمؤمنين علي (ع)، داراي نثري فاخر و بيشتر آهنگين و مسجع است؛ نامه ها و پيمان نامه ها و نظاير آنها، در قالبي ديني جاي مي گيرند، اما محتوايشان به امور سياسي و اجتماعي بيشتر متمايل است. در سراسر سده نخست هجري، نثر عربي از اين محدوده پا فراتر نمي نهد، جز اينكه در حوزه سياست، از رنگ ديني آن كاسته مي گردد و درعوض، مكتبهاي ديني ـ سياسي جديد، به نوبه خود بر شور ديني آن مي افزايند؛ عناصر محلي، چون «قُصّاص»‌، هنوز آن توشه را فراهم نياورده اند كه بتوانند زبان را غنايي تازه بخشند و زبان عربي هنوز بي تابانه چشم به راه حركتي است كه بر اثر آن، بافت زبان بايد انعطافي چند سويه بپذيرد و سپس ابزار تعبير فرهنگهايي گردد كه اينك به درون جامعه اسلامي سرازير شده اند.
وضع تاريخي نثر عربي، از آغاز سده 2 ق، چنين است كه از يك سو، برخي از سنتهاي كهن عربي، با بار معنايي تازه ديني و بافتي آميخته از سنت و تجدد، در ساختاري زبان شناسانه كه هنوز از قالبهاي خود سر بيرون نكشيده، تداوم دارد؛ از سوي ديگر نيازهاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي، درجامعه ناهمگن عراقي زباني پديد آورده است كه قيدهاي كهن را از هم گسيخته، و آماده بيان معاني فلسفي، منطقي، علمي، اخلاقي و داستاني و تاريخي … شده است. اين زبان كه با عبدالحميد كاتب آغاز شده بود، به دست ابن مقفع به اوج توانايي رسيد و در قالبهاي استواري تثبيت شد. پس از ابن مقطع دبيران مسلمان، آن زبان را در زمينه هايي بس گوناگون به كار گرفتند و از آن، ادبي ارجمند ساختند، تا آنجا كه در آثار بزرگاني چون حافظ، ابن قتيبه، ابوالفرج، وشاء، ابوحيان و حتي فيلسوفان، به صورت شاهكارهاي جاويدان تجلي كرد.
اين ادب، از آنجا كه در بستري اسلامي پرورش مي يافت، لاجرم هيچ گاه از مصطلحات و تعبيرات ديني تهي نبود و به خصوص در آنها پيوسته به آيات الهي استشهاد مي شد و خود موضوع ادب واقع مي گرديد. اما مايه هاي نخستين آن، بيشتر مفاهيمي بود كه نخست از فرهنگ ايراني و هندي، و سپس از دانش يوناني و سنتهاي كهن عربي فراهم آمده بود و چون بخش عظيمي از آن را مايه هاي اخلاقي تشكيل مي داد، با تعاليم ديني تقارن مي‌يابد.
حضور قرآن در اين ادب، دو گونه است: يكي همان حضور عام و شايد ناپيدا و عاطفي مسلماني است و ديگر حضور آتي، شورانگيز و برنده، مراد از اين حالت دوم، همانا انبوه مصطلاحات و تركيبات و عباراتي قرآني است كه بيشتر در آغاز و گاه در درون نوشته هاي ادبي به كار رفته است. حضور ذهني كه عامه مسلمانان از قرآن داشتند، اثراتي بديع به دنبال داشته است؛ از همه مهم ترآنكه وحدت موضوع و آشنايي همگان با آن، ارتباط ادبي را ميان افراد جامعه آسان مي گردانيد.
خوشنویسی

خوشنویسی بارزترین هنر اسلامی است خوشنویسی را می‌توان شاخص‌ترین هنر در پهنهٔ سرزمین‌های اسلامی دانست، و آن‌را به مثابهٔ زبان هنری مشترک برای تمامی مسلمانان تلقی کرد. هنر خوشنویسی همواره برای مسلمانان اهمیتی خاص داشته‌است، زیرا در اصل، آن‌را هنر تجسم کلام وحی می‌دانسته‌اند. در سرزمین‌های اسلامی خط زیبا را نه فقط در نگارش قرآن، بلکه در اغلب هنرها به‌کار می‌بردند

در هنر اسلامی تزئینات خطی و خوشنویسی در همه جا به‌چشم می‌خورد در کتیبه‌های دیوارها و گنبدهای بناهای مختلف مذهبی و غیر مذهبی، منبرها، سکه‌ها، سفالینه‌ها، ظروف فلزی، سلاح‌ها، لباس‌ها و منسوجات، نسخه‌های خطی اسناد و کتاب‌ها و قطعات هنری تذهیب شده و درهمه جا از خط به عنوان عاملی تزئینی بهره گرفته‌اند.

در ابتدا از خط کوفی برای کتابت استفاده می‌شد. بهدها برای کاربردهای گوناگون نیاز به خطوط دیگری به وجود آمد که به اقلام ششگانه معروف شد. ابن مقله در قرن سوم و ابن بواب در قرن چهارم این اقلام خوشنویسی را قاعده مند و زیبا کردند. اقلام ششگانه عبارتند از: نسخ، ثلث، محقق، ریحان، توقیع و رقاع. میرعلی تبریزی در قرن هشتم بر اساس خطوطی که از پیش وجود داشت داشت، نستعلیق را به وجود آورد که ذوق ایرانی به خوبی در آن پیداست و به عروس خطوط اسلامی شهرت دارد پس از نستعلیق، هنرمند تبریزی سبحان مهرداد محمدپور خط سبحان را پدید آورد که اولین خط قانونمند ایرانی بعد از نستعلیق می‌باشد این خط با توجه به تنوع‌های مختلف برای کتابت و کتیبه نویسی نیز کاربرد دارد.

خطابه در اسلام

قرآن کریم، زمانى نازل شد که هنر غالب مردم عرب، سخنورى و خطابه بود. خداى متعال بهترین و اثرگذارترین سخن را در این زمان نازل کرد و فرمود: «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَبًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِىَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ »؛[18] «خدا بهترین سخن را نازل کرده است؛ کتابى که آیاتش [در لطف و زیبایى و عمق و محتوا] همانند یکدیگر است؛ آیاتى مکرّر دارد [با تکرارى شوق انگیز] که از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام کسانى می‌افتد که از پروردگارشان مى ترسند. سپس برون و درونشان نرم و متوجّه ذکر خدا مى شود.

قرآن کریم از نظر ادبى، بلیغ ترین خطیبان و شاعران عرب را تحت تأثیر خود قرار داد؛ از اینرو خطیبان مسلمان پس از نزول قرآن از اسلوب قرآنى تقلید و خطبه هاى خود را به آیات شریفه آن مزیّن کردند. به این سخنان امام علی(ع) توجّه کنید:

«تَعاهُدُوا اَمْرَ الصَّلاةِ وَحافِظُوا عَلَیْها وَاسْتَکْثَرُوا مِنْها وَتَقَرَّبُوا بِها فَاِنَّها «کَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ کِتَبًا مَّوْقُوتًا[19]» اَلا تَسْمَعُونَ اِلى جَوابِ اَهْلِ النَّارِ حِینَ یُسْئَلُوا «مَا سَلَکَکُمْ فِى سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ»؛[20] نماز را رعایت کنید و در حفظ آن بکوشید و آن را زیاد بخوانید و خود را با آن [به خدا] نزدیک کنید؛ زیرا آن «بر مؤمنان واجب شده است.» آیا جواب دوزخیان را نمى شنوید، وقتى که از آنها سؤال مى شود: «چه باعث شد که گرفتار جهنم شدید؟! گفتند: [براى آنکه ] نماز نمى خواندیم.

قرآن کریم از نظر اسلوب، محتوا و واژگان، بر خطابه هاى صدر اسلام تاکنون اثر گذاشته است. از سوى دیگر احادیث نبوى، خطابه هاى امام علی(ع) و امامان دیگر، تأثیر شگرفى بر خطابه هاى عصر اسلامى داشته است، تا آنجا که بسیارى از سخنوران، عین یا مضمون خطابه هاى آنان را بازگو کرده اند؛ مثلاً یوسف بن عمر ثقفى نماینده هشام بن عبد‌الملک در کوفه به مردم چنین خطاب مى کند: «اِتَّقُوا اللَّهَ عِبادَ اللَّهِ فَکَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ اَمَلاً لا یَبْلُغُهُ وَجامِعٍ مالاً لا یَأْکُلُهُ وَمانِعٍ ما سَوْفَ یَتْرُکُهُ وَلَعَلَّهُ مِنْ باطِلٍ جَمَعَهُ وَمِنْ حَقٍّ مَنَعَهُ، اَصابَهُ حَراماً وَوَرِثَهُ عَدُوّاً احْتَمَلَ اِصْرَهُ[21] وَباءَ بِوِزْرِهِ وَوَرَدَ عَلى رَبِّهِ اَسِفاً لاهِفاً قَدْ خَسِرَ الدُّنْیا وَالْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ.»[22

این خطابه را با سخن ذیل از امام علی(ع) مقایسه کنید:

«مَعاشِرَ النَّاسِ، اِتَّقُوا اللَّهَ فَکَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ ما لا یَبْلُغُهُ وَبانٍ ما لا یَسْکُنُهُ وَجامِعٍ ما سَوْفَ یَتْرُکُهُ وَلَعَلَّهُ مِنْ باطِلٍ جَمَعَهُ وَمِنْ حَقٍّ مَنَعَهُ، اَصابَهُ حَراماً وَاحْتَمَلَ بِهِ آثاماً فَباءَ بِوِزْرِهِ وَقَدِمَ عَلى رَبِّهِ آسِفاً لاهِفاً، قَدْ خَسِرَ الدُّنْیا وَالْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ؛[23] اى مردم! از خدا بترسید، چه بسا آرزومندى که به آرزو [ی خود] نرسد و سازنده ساختمانی که در آن ساکن نشود و گردآورنده مالی که به زودى آن را بگذارد، و چه بسا که از راه باطل [و حرام ] آن را جمع کرده و یا حق دیگران را بازداشته، و به سبب آن، مرتکب فعل حرام و متحمل گناهانى شده است، و با گناه و بار سنگین بر مى گردد و با پشیمانی و حسرت بر خداى وارد مى شود؛ در دنیا و آخرت زیان کرده، و این است زیان آشکار.

شعر و شاعری در اسلام

شعر کلامی است موزون و منظّم، آمیخته با لطف و دقّت، که تأثیر آن از نثر به مراتب بیشتر است و در قالب‌های مختلف شعارهای جنگی، حماسی و تربیتی و عاطفی و ادبی و مدح و ذم و... سروده می شود. کلام موزون و شعر، از ابتدای خلقت وجود داشته ولی در بعضی از زمان ها و در برخی از اقوام، بازار گرم‌تری داشته است.
قبل از ظهور اسلام، اقوام عرب برای شعر اهمّیّت خاصی قائل بودند و اشعار عاشقانه و ادبی و حماسی زیادی می‌سرودند، اما محتوی و مفهوم آنها غالباً پوچ و مربوط به ظواهر دنیا یا درباره دلاوری های جنگی و امثال آن بود. با ظهور اسلام، اشعار عرب جان تازه ای گرفت و به سوی معنویت و پند یا مدح اولیای خدا متمایل گشت. حتی در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم شعرای زیادی پرورش یافتند که شعرهای آنها مورد تأیید پیامبر بود؛ مثلاً علاء بن حضرمی شعری درباره عفو و اغماض خدمت رسول خدا خواند و پیامبر فرمود:«برخی از شعرها حکمت است و بعضی سحر آمیز. شعر تو هم خوب است ولی کتاب خدا از آن بهتر فرموده؛ آنجا که فرمود ادفع بالّتی هی احسن»
شعرایی که برای رسول خدا و در مدح او شعر گفته اند، فراوانند- کسانی چون کعب بن مالک و عبدالله بن رواحه و حسان بن ثابت و نابغه بن جعدی و کعب بن زهیر و قیس بن صرمة و لبید و عباس بن مرداس و طفیل غنوی و کعب بن نمط و مالک بن عوف و قیس بن بحر اشجعی و عبدالله بن حرب و ابودهبل جمحی و بحیر بن ابی سلمی و دیگران که اشعار آنها در تاریخ ثبت است.

روزی عرب بادیه نشینی خدمت رسول خدا رسید و از کم آبی شکایت کرد. رسول خدا دعا کرد و باران فراوانی آمد. مردم اشعار ابوطالب را به خاطر آوردند که گفته بود:«رسول خدا آن چهره نورانی است که از ابرها به برکت او باران می‌بارد.
در این وقت مردی از بنی کنانه ایستاد و اشعاری را در مدح رسول خدا سرود.
پیامبر فرمود:«خداوند برای هر بیت شعر تو، خانه ای در بهشت برایت قرار داد.
از این ماجرا روشن می‌شود سرودن شعر نه تنها اشکالی ندارد بلکه مورد تأیید رسول خدا و ائمه اطهار هم بوده است.
لذا حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:«هر کس شعری در مورد ما بگوید، خداوند خانه ای در بهشت برایش بنا می کند.» و نیز فرمود:«هر کس برای ما شعری بگوید، روح القدس (جبرئیل) او را تأیید می کند
حضرت امام رضا علیه السلام نیز فرمود:«هر مؤمنی در مورد اهل بیت شعری بسراید، خداوند برای او شهری به اندازه هفت برابر دنیا در بهشت بنا می کند.
جالب آنکه از خود ائمهّ علیهم السلام اشعار زیادی که سراسر حکمت و پند و اندرز است در تاریخ ثبت شده و به یادگار مانده است.

اشعار امیرالمؤمنین علیه السلام در دیوان منسوب به او نیز بسیار ارزشمند و معروف است. از امام حسین علیه السلام و نیز از حضرت امام رضا علیه السلام شعرهای حکمت آمیزی در تاریخ ثبت شده است.
نکته ای که باید توجه داشت این است که بسیاری از اشعاری که ائمه اطهار می‌خواندند، سروده خود آنان نیست، بلکه از شعرای دیگری بوده است. تاریخ‌نویسان بزرگ، آنها را از اشعاری که خودشان سروده اند جدا کردند.

بعضی از بزرگان فرموده اند شعر خواندن در مسجد کراهت دارد، و این حدیث شریف را دلیل آورده اند که رسول خدا فرمود:«اگر شنیدید کسی در مسجد شعر می خواند به او بگویید:«خدا دهانت را بشکند. مسجد برای قرآن بنا شده است.»
در این مورد باید گفت اولاً روایاتی داریم که صریحاً می‌فرماید شعر خواندن در مسجد اشکالی ندارد، ثانیاً همان طور که در ابتدا گفته شد باید بین اشعار پوچ و بی‌محتوا که انسان را به شهوات نفسانی می‌کشاند، با اشعاری که سراسر حکمت و توحید و موعظه است، فرق گذاشته شود. لذا در تاریخ، موارد زیادی را می بینیم که در حضور خود رسول خدا شعر می خواندند و پیامبر آن شعر و شاعرش را مدح می‌فرمود و این در حالی بود که بیشتر اوقات شریفش را در مسجد می‌گذراند، یا خود امیرالمؤمنین علی علیه السلام اشعار زیادی در خطبه‌های خود می‌خواند، و اکثر خطبه‌های او در مسجد بود. به طور کلی سیره مسلمین است که مدایح و یا مراثی حضرات ائمه اطهار را در مسجد می خوانند
ثالثاً: همان گونه که گفتیم شعر خواندن در مدح ائمه اطهار دارای فضیلت زیاد و بلکه نوعی عبادت است و عبادت در مسجد اشکالی ندارد

[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 12:1 ] [ زهرا ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
امکانات وب
009